باران گریه

محــــو اوج تــو در زمستانـــم، آسمــان منـــی و بـــی پایان

ساده ای مثل شــرم یک لبخنـد، بی نظیـری چو شعر پاییزان

مــن شبیـــه زمیــن دل مــرده، تو بهـــــاری به خانـه دل ها

چیزی از من نمانده جز گریه، چیزی از تو نمانده جز باران

/ 0 نظر / 7 بازدید