نقاشی ‌واژه‌ها
رنگی دیگر ... 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

باران و انتـــظار سه‌شنبه ۱۳٩٢/٧/٩ | ٩:٥٠ ‎ق.ظ | کليدها : تنهایی ، رویایی ، غزلک‌ها

هر شـب کتابِ شعر و من و جان بی قرار

امـروز هم، به انتـظار نگاهت من و بهار

هر ثانیـه مـن و ترنـم شعـر و صــدای تو

هر لحظه با خیال سبز تو باران و انتظار

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
زندانی یکشنبه ۱۳٩٢/٧/٧ | ٥:۱٩ ‎ب.ظ | کليدها : حس خوب ، تنهایی ، غزلک‌ها

ای تو شعـــر و ترانـه و باران

ای تو عطــــر شب علفــزاران

غزلـــی عاشقـــانه آمد و رفت

حیفِ شب، حیف میله و زندان

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
قایق و شقایق پنجشنبه ۱۳٩٢/٧/٤ | ٩:۳٧ ‎ق.ظ | کليدها : حسرت ، تنهایی

سخنی از من نیست

همه در زندگی خویش چُــنان حیرانند

که چمن در باران

و من آن قایق سرگشته در این مردابم

که کسی یادش نیست

روزگاری پـُرِ گلهای دل انگیز شقایق بودم

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
خیــال ناب چهارشنبه ۱۳٩٢/٧/۳ | ٩:۱٦ ‎ق.ظ | کليدها : حسرت ، تنهایی ، غزلک‌ها

در جستجـــــوی نام تــــو هر روز می دوم

تا خاطــــرات مـــرده و خامـــوش می روم

درگیر قصه های دلنشین و بغض ترانه ات

دلتنـــگ شعـــر ناب و خیــال تـو می شـوم

 

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
به شوق تو سه‌شنبه ۱۳٩٢/٦/٢٦ | ٩:٤٢ ‎ق.ظ | کليدها : تنهایی ، شاعرانه

بسان شقایق های صحرا

دلتنگ و در انتظار ...

هر پاییز به شوق تو

 آرام پرپر می شوم

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
بدون تــو دوشنبه ۱۳٩٢/٦/٢٥ | ٧:٥٧ ‎ب.ظ | کليدها : حسرت ، تنهایی ، غزلک‌ها

پــر می کشـم به اوج خاطـره های بدون تو

زل می زنــم به عمـق منظره های بدون تو

تو می روی به خلوت شب باران بدون من

مــن می روم به شهر دلهره های بدون تو

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
ساعت ها سه‌شنبه ۱۳٩٢/٦/۱٩ | ٩:۱۳ ‎ب.ظ | کليدها : دلتنگی ، تنهایی ، حسرت

از آخرین دیدارمان...

مدت زمان زیادی نمی گذرد

و من یادم نبود

دلها برای تنگ شدن

به ساعت ها نگاه نمی کنند

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
هر چه عشـــق شنبه ۱۳٩٢/٦/٢۳ | ۱:٠٥ ‎ب.ظ | کليدها : تنهایی ، شاعرانه ، غزلک‌ها

بـی تـو شعــــرم بهــانه می گیرد

بی تـو یـــک پای شعر می لنــگد

آسمـان می رسد به عمق زمیـن

عقـل با هر چه عشق می جنگد

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
عاشقانه سرخ یکشنبه ۱۳٩٢/٦/۱٧ | ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ | کليدها : تنهایی ، حس خوب ، غزلک‌ها

بغض می کنــی و می خندنــد، ماهیــان کبــــود اقیانوس

پیـش رویت هـــزار آیــِنه از، روزهای سیـاه بی فانوس

حرف حرفـت هنوز رویای بهترین عاشقانـه سرخ است

موج می شوی و تا پایان ، از تلاطم نمی شوی مأیوس

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
همه دل پنجشنبه ۱۳٩٢/٦/٢۸ | ۱٠:۱٧ ‎ق.ظ | کليدها : رویایی ، تنهایی ، شاعرانه

گوش کن 

ساده فرو می ریزد

قطره های عطش عشق تو ...

از چشمانم

و من از این همه باران

همه عشق

همه دل خواهم شد

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
نگاه تازه جمعه ۱۳٩٢/٦/۱٥ | ٥:٤٠ ‎ب.ظ | کليدها : تنهایی ، شاعرانه ، غزلک‌ها

خیـــال کـن که رفتـــه ام، نگـــاه کــن که مانـده ای

نشســـته ای و خفتـــه ای، کتــاب مرگ خوانده ای

تو می‌روی و می‌رود نگاه و عشق و شور و شعر

تــــو و نگـــاه تـــازه ای که در بــرت نشــــانده ای

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
حاصل جمع چهارشنبه ۱۳٩٢/٦/۱۳ | ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ | کليدها : حسرت ، تنهایی

جمع تر می شوم در خود

هرچه ضمیر خطابم را جمع تر کنی

و ...کوچک‌ تر می شوم

هرچه بزرگتـــرم بخوانی

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
در دستان تو سه‌شنبه ۱۳٩٢/٦/۱٢ | ۸:۱٢ ‎ب.ظ | کليدها : حسرت ، تنهایی ، غزلک‌ها

بگــذار غـزل غـزل، غـم آلود شوم

در حســرت دوری تـو نابــود شـوم

ای کاش شبــی میـــان انگشتــانت

سیگــار شــوم کنــار تو دود شـوم

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
بانــو یکشنبه ۱۳٩٢/٦/۱٠ | ۸:۳٧ ‎ق.ظ | کليدها : لبخندانه ، تنهایی ، غزلک‌ها

رفتـــی و نگــاه هــم نکـــردی بانو

مانده است به سینه آه سردی بانو

گفتــــی که دگـــر بـازنخــواهم آمد

صــد سال سیاه برنگـــــردی بانو

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
کران و بیکران پنجشنبه ۱۳٩٢/٦/٧ | ٤:٥۱ ‎ب.ظ | کليدها : دلتنگی ، تنهایی ، غزلک‌ها

من بی تو از این جـهان جان بیزارم

از گــــردش مــاه آسمـــان بیـــزارم

از حادثــه های خوب و بد می رنجم

از هــرچه کران و بیکـران بیزارم

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
آخر گرما یکشنبه ۱۳٩٢/٦/۳ | ٩:٤٢ ‎ق.ظ | کليدها : حسرت ، تنهایی

و چه داشت این شهریور

که غزل را سوزاند

و تو را از شب باران و شقایق دزدید

ابر چشمان غزل ریز تو بس بارانی است

و چقدر این همه پاییز در این فاصله هاست

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
... که نیست پنجشنبه ۱۳٩٢/٦/۱٤ | ۸:٤٧ ‎ب.ظ | کليدها : حسرت ، تنهایی ، غزلک‌ها

در دلـم وســوسه ای بود و دگــر نیست که نیست

 در سرم شور و شرر، دیر زمانی ست که نیست

 بهترین حادثه ی آن همه دیوانگی و در به دری

شــورش خاطــره مبهـم و سردی است که نیست

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
به نام تو چهارشنبه ۱۳٩٢/٥/٢۳ | ٩:٠۸ ‎ق.ظ | کليدها : حس خوب ، تنهایی ، غزلک‌ها

آغـــاز شـد دوباره دفتــر شعــرم به نام تو

لرزانده این دل نشستـه به غـم را سلام تو

باران خنده‌های عاشقانه و شبهای خاطره

سیــگار دلپذیــر نیمه شـب و پشت بام تو

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
چه ســاده شنبه ۱۳٩٢/٥/٢٦ | ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ | کليدها : حسرت ، تنهایی ، غزلک‌ها

چه ســاده می گــذری،من چقدر غمگینم

چـقــدر در شب ســـرد سکــــوت بنشینـم

تو می روی و بهار و خزان چه دلگیرند

تـو می روی و کسـی جز تو را نمی بینم

 

 تابستان 80

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
پنجره/آینه چهارشنبه ۱۳٩٢/٥/۱٦ | ۸:۳٥ ‎ق.ظ | کليدها : حسرت ، تنهایی

در حسرت یک پنجره ماندم

که رو به خودم باز شود

...

آینه ها دروغ می گویند

 

+گاهی دلم برای خودم تنگ می شود 

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
چشمان مست دوشنبه ۱۳٩٢/٥/۱٤ | ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ | کليدها : حسرت ، تنهایی ، غزلک‌ها

تازه فهمـــیدم تو را، هـر چنـــد دیـــر اما قشنگ

در خزان می بینمت، همچون بهاری رنگ رنگ

باده ها می نوشـــم از چشمان سرخ و مست تو

تازه می فهمم چرا، دل مانده تنگ و تنگ، تنگ

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
خزان سرد جمعه ۱۳٩٢/٥/۱۱ | ٩:۱٠ ‎ق.ظ | کليدها : دلتنگی ، تنهایی ، غزلک‌ها

بی تــو با بارش بی وقفــــه باران چـــه کنم

با هیاهــــــوی دل انگیـــز بهـــاران چه کنم

بی تـــو با منظـــــره خشــک درخــتان خیال

با خزان و شب و سرمای زمستان چه کنم

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
بی حساب شنبه ۱۳٩٢/٥/٥ | ٧:٥۱ ‎ب.ظ | کليدها : دلتنگی ، تنهایی ، غزلک‌ها

آغـــاز بیـت های هر غـــزل مـن کتـاب شد

ذهنــم اسیـــر واژه های بـدون جــواب شد

افســوس این همـه ابیات زشت و توخالی

در خلــوتی، کنار پنجره‌ای، بی حساب شد

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
بی حساب شنبه ۱۳٩٢/٥/٥ | ٧:٥۱ ‎ب.ظ | کليدها : دلتنگی ، تنهایی ، غزلک‌ها

آغـــاز بیـت های هر غـــزل مـن کتـاب شد

ذهنــم اسیـــر واژه های بـدون جــواب شد

افســوس این همـه ابیات زشت و توخالی

در خلــوتی، کنار پنجره‌ای، بی حساب شد

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
هنوز بی تو... چهارشنبه ۱۳٩٢/٥/٩ | ۳:٢۱ ‎ب.ظ | کليدها : دلتنگی ، تنهایی ، غزلک‌ها

باورم نمی شـــود که نیستــی و من

زنده ام، وَ مانده ام هنـوز بی تو من

هرگـز از تو جاودانه تر نبود ! هِـی

با تو عاشقــانه تر نبــود همچو من

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
غم، تنهـایی، شب یکشنبه ۱۳٩٢/٤/۳٠ | ۱:٤٥ ‎ب.ظ | کليدها : تنهایی ، حسرت ، غزلک‌ها

بی تو هـــر روز دلــــم منتظـــــر باران است

غم و تنهـایی و شب در دل من مهمـان است

بی تو این آینه خالی‌است از احساس و نگاه

نفســـم در ریــه حادثــــه سرگــــــردان است

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
تنهایی یک لبخند شنبه ۱۳٩٢/٤/٢٩ | ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ | کليدها : دلتنگی ، تنهایی ، غزلک‌ها

غم همان شادی تلخی است که تنها مانده

تکـه ای ســاده که در کوچـه دل جا مانده

غم همــین لحظـه تنهایی یک لبخند است

که در این حادثـــه ها در دل شیــدا مانده

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
تو می دانی ... پنجشنبه ۱۳٩٢/٤/٢٧ | ۳:٤۳ ‎ق.ظ | کليدها : تنهایی ، سلوک ، غزلک‌ها

تو می فهمــی چه می خواهـم بگویم

 تو مــی بینـــی چرا سـاکت نشســـتم 

تو مـــــی دانی چـــرا شاعر شدم من

چـــرا در کنــــج تنهــــایی شکستــــم

تو می خندی و من در گیر یک اشک

میــــان ذهن خـــــود در جستــــجویم

تو از ذهنــــم خبــــر داری خــــــدایا!

تو مــی دانی چه مـی خواهم بگـویم

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
فصل دیر و زود یکشنبه ۱۳٩٢/٤/٢۳ | ۳:۱۸ ‎ق.ظ | کليدها : تنهایی ، حسرت ، غزلک‌ها

از اوج تا فـــــرود از شـــــــــرک تا سجود

از وصـــل تار و پــود تا فصـــل دیر و زود

من خسته ام هنـــوز، این روزهای زشـت

از هرچه هست و نیست از هر نبود و بود

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
سکانس یکی مانده به آخر جمعه ۱۳٩٢/٤/٢۱ | ۳:٤۸ ‎ب.ظ | کليدها : مردانه ، تنهایی

فشنگ آخر تمام اسلحه ها

برای خودکشی است،

اگر تا آن مـــوقع...

زنـــــده بمانی

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
خیلی دور شنبه ۱۳٩٢/٤/۱٥ | ۳:٥٩ ‎ب.ظ | کليدها : حسرت ، تنهایی

به خودت نگیر!

این جسم نورانی ...

خودکشی دسته جمعی ستاره های افسرده ای بود

در یک کهکشهان خیلی دور 

سالها قبل از تولد تو

که الان دیدی اش

...

+مدتهاست کسی برایت جشن نمی گیرد

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
نگــاه باران پنجشنبه ۱۳٩٢/٤/۱۳ | ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ | کليدها : حسرت ، تنهایی ، غزلک‌ها

یک بوسه به جای شعرهای من و تو

یک آینه بی کســی، به جای من و تو

ما کشـــته یـک نگــاه باران بــودیــم

یک جـام بلـور خون بهـای مـن و تو

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
آن روز بارانی یکشنبه ۱۳٩٢/٤/٩ | ۳:٤۳ ‎ب.ظ | کليدها : لبخندانه ، تنهایی ، حسرت

چتر سوراخ شده ام

آسمان را نگران کرد

تو را فراری داد

و باران را غافلگیر کرد

...

اما پسرک فقیر به من لبخند زد

و ... همین بهترین خاطره آن روز بارانی بود

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
از رنگ تو جمعه ۱۳٩٢/٤/٧ | ٧:۳۸ ‎ب.ظ | کليدها : دلتنگی ، تنهایی ، غزلک‌ها
شب من و تو به شعری قشنگ خواهد شد
که واژه ها به حضور تو رنگ خواهد شد
کنــــار آتــش اشـک های ســرد تنهــــایی
میان بیکــران نـگاه تو جنــگ خواهد شد

دلی شکنجه شد و غرق خون به گوشه ای افتاد(محمد علی بهمنی)
نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
تا... سکوت سه‌شنبه ۱۳٩٢/٤/٤ | ٥:٢٥ ‎ب.ظ | کليدها : تنهایی ، شاعرانه ، غزلک‌ها

 

اینــجا نشســـته بین همـــه واژه ها سکوت

غمگیـن و دل شکستـه و بی ادعــا سکـوت

دلــخســته مانــده منتظـــر قرصــهای خواب

جا مانده از قطار نیمـه شب خوابها سکوت

یک‌دفتر از فروغ مانده و یک‌شاملو و بس

در کنـج این کتابخانه فقط کافکا... سـکوت

دل کنده از طراوت و شور و بهار و عشق

در انتظـــار  ثانیـــــه ای اعتنــا سکـــــوت

مــــن مـــی روم که تـــازه بماند کــلام تـو

بنگر که بازمی بری ام تا کجا؟ سکــوت!

باران دگــر به چترهای خیالم نمـی چکــد

شاید دوباره بـسته همه چترها، سـکوت!

در کوچه های خلوت و دلگیر و غمـــزده

ما مانده ایــم و شـب و غم، خدا، سکـوت

ایــن شعـــرها دوباره کجا مــی برد مرا؟

از عمـــق چاه خالـی پندار تــــــا سـکوت 

مــا را نشـــانده بین همـــه شعرهایمـــان

تا داوری کنــــد نفســـی بیــن ما سکــوت

فنجان خالی و من و یک صفحـــه سـفیـد

در پشت میز ثابت این کافــه ها سکـوت

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
او می آید جمعه ۱۳٩٢/۳/۳۱ | ۸:۱۳ ‎ق.ظ | کليدها : دلتنگی ، حسرت ، تنهایی

زیر این شرجی طاقت فرسا

زیر گرمای غضبناک هوای لب دریای عطش

زیر آوار فروریخته از سقف خیال

زیر این سایه بی دغدغه بی پایان

زیر تاریکی این کوچه شب

...

دستهایم، باز به امّید دعایی دیگر

مانده در حسرت و درد 

 که بیایی و بگیری و بگویی برخیز

 صبح او می آید

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
استعاره ها چهارشنبه ۱۳٩٢/۳/٢٢ | ۸:٢٢ ‎ق.ظ | کليدها : شاعرانه ، تنهایی ، غزلک‌ها

در شـــب ناگـزیر تنهـــایی،از نگاهــت ستــاره می ریزد

در زمستــان سرد اندوهـم، شعـــرهایت شراره می ریزد

از خیال تو نم نم باران، روی دریای شعر خواهد ریخت

از هیاهــوی دفتر شعـرت، هم چُنــان استعاره می ریزد

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
غزل دیروز جمعه ۱۳٩٢/۳/٢٤ | ٩:٤٧ ‎ب.ظ | کليدها : شاعرانه ، تنهایی ، غزلک‌ها

ساقی از جام پر اندیشه و پر سوز بیار

بر در خانــه شب شمــع دل افروز بیار

ساقـــی از آینــه شعـــر تماشـــایم کن

دفتــری از غزل ســــاده دیروز بیـــار

 

+ ساقی! غم فردای حریفان چه خوری؟ پیش آر پیاله را که شب می گذرد...

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
یک قطره مهــتاب دوشنبه ۱۳٩٢/۳/٢٠ | ٦:٥٩ ‎ب.ظ | کليدها : رویایی ، تنهایی ، غزلک‌ها

از لـب پنجــره ام، می چکد مهتابی

آرزوهــای مـرا، می بــرد سیــلابی

باز کن پنجـره را تا برآیـد خورشید

باز کن چشــم مرا تا بمیـرد خوابی

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
تنها ... جمعه ۱۳٩٢/۳/۱٧ | ۱:۳۸ ‎ب.ظ | کليدها : حسرت ، تنهایی ، غزلک‌ها

تنهـا گـــواه ایـن همه دلواپســی منم

تنها رفیق روز و شب بی کسی منم

تنها دلیل شعـر ترک خورده ام تویی

تنهـــا خیــال نـازِ گــل اطلســـی منم

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
نقطــــــه پایـــــان پنجشنبه ۱۳٩٢/۳/٩ | ۸:٥٦ ‎ق.ظ | کليدها : تنهایی ، شاعرانه ، غزلک‌ها

مست و غزلخوان و خرابت منم

نقطــــــه پایـــــان کتابـــت منـم

آبــــی دریـــای خیالــــم شـــدی

قایـــــق افتـــــاده به آبـــت منم

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
اشـک خدا سه‌شنبه ۱۳٩٢/۳/٧ | ٩:۱۳ ‎ب.ظ | کليدها : حسرت ، تنهایی ، غزلک‌ها

برف به ذهنم نشست، شب که هوا ایستاد

ثانیــه ها دود شـــد، عقـــربـــه ها ایستاد

آینـه ها مات شد، پنجــره در هم شکست

چشم زمین خشک شد، اشک خدا ایستاد

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
انعکـاس دوشنبه ۱۳٩٢/۳/٦ | ٧:۳٤ ‎ق.ظ | کليدها : حسرت ، تنهایی ، غزلک‌ها

چشـم روشنـت امشب با نگـاه من بد شد

آسمانـی ات غـــرق انعکـاس ممتـــد شد

با نگـاه تو باران شعـر تازه خواهد گفت

دیگر این غزل ها را باورت نخواهد شد

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
خوابــهای زمستـانی جمعه ۱۳٩٢/۳/۳ | ٤:٥٧ ‎ب.ظ | کليدها : تنهایی ، حسرت ، غزلک‌ها

مثــل یک پیلــه بستــن ساده، مثـل در عمق خویـش پیچیدن

مثـــل آن سُـــرب داغ تنهــایی، در گلــو گریــه وار خنــدیدن

مثـــل دیوانـــگی، پریشـــانی، مثـــل خوابــــهای زمستــانی

حال این روزهای پایانی است مثل در مرگ خویش رقصیدن

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
در حسرت ترانه پنجشنبه ۱۳٩٢/٢/٢٦ | ۸:٥٢ ‎ق.ظ | کليدها : شاعرانه ، تنهایی ، غزلک‌ها

شاید غزل نخوانده‌ای که هراسان نشسته ای

در حسرت ترانه، زار و پریشان شکسته ای

من هم چُنان برای خواندن تو شعر می شوم

اما تو از غزل، گرفته و دلگیـر و خسته ای

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
سنگ تمام دوشنبه ۱۳٩٢/۱/٥ | ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ | کليدها : مردانه ، تنهایی ، غزلک‌ها

گوشــــه نشیـن خیــال پـس بــده نام مرا

بشنـو از این خاک ســرد جان کـلام مرا

خسته نباشی عزیز قصه به پایان رسید

روی ســرم نصــب کن سنـگ تمـام مرا

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
آتش بار دوشنبه ۱۳٩۱/۱٢/٢۸ | ۸:٢٢ ‎ق.ظ | کليدها : تنهایی ، رویایی ، غزلک‌ها

شب چــارشنبه های آتــش بار، تو کجـایی که باز می سوزم

قلــب پر آتـــش وجــودم را، بـه نگـــاهی عمیـــق می دوزم

تـو کجایـی که در شــب آخر، شهــر دل ها پلمب خواهد شد

زود سوی خیال من برگرد، کوچه ها غرق بمب خواهد شد

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
خاکستــری سه‌شنبه ۱۳٩۱/۱٢/۱٥ | ۱:٢٧ ‎ب.ظ | کليدها : تنهایی ، مردانه

ورود و خروج های بی لذت

مرخصی های دردآور

چهارشنبه های خاکستری

انگشت های بیهوده

تا بوده همین بوده ...

       

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
سم‌بوسه جمعه ۱۳٩۱/۱٢/۱۱ | ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ | کليدها : تنهایی ، حسرت

                     

این بار نمی بوسمت

هنوز زهر آن بوسه ات ...

از قلبـــم بیرون نرفته

امان از این بوسه های سمی

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
دوباره... پنجشنبه ۱۳٩۱/۱٢/۱٠ | ٩:٠٤ ‎ق.ظ | کليدها : تنهایی ، حسرت ، غزلک‌ها

دوبــاره همیــن "در پیِ پـول ها"

به خود تا ابد مانــده مشغــول ها

دوباره همیــن روزمرگـی های بد

دوباره همیــن طبـــق معمـول ها

...

دوباره همیــن سفره هفـت سین

دوباره خریــد از ره آورد چیـن

دوباره من و خاک بازار ســـرد

دلـی تا ابد مانـــده روی زمیــن

...

دوباره مـــن و قصــه انتظـــار

هیاهــوی دلگیــر ســوت قطار

دوبـاره همیـن عطســه لعنتــی

دوباره بهـار و بهـار و بهـــار

...

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
پاداش سکوت پنجشنبه ۱۳٩۱/٩/۱٦ | ٩:٠۸ ‎ب.ظ | کليدها : تنهایی ، لبخندانه ، شاعرانه

خانه ای را می شناسم

که هفت شاعر جوان تا سپیده صبح

غزل هایشان را کنار منقل سکوتشان

دود می کنند

 و ... صبح در مستراح شان

یبوست احساس غوغا می کند

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
آقا ! شنبه ۱۳٩۱/٩/٤ | ٧:۳٥ ‎ب.ظ | کليدها : تنهایی ، سیاه30 ، غزلک‌ها

بی تـو شـده ام اسیــر و بیمار، آقـا !

از گریــه سرم به کنـــج دیـوار، آقا !

در هر دو جهان تو سرور و مولایی

آقــای تقلبــــــی چـــه بسیــار، آقـا !

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
برچسب ها و آدمها جمعه ۱۳٩۱/۸/۱٩ | ٢:٤۸ ‎ق.ظ | کليدها : تنهایی ، مردانه

این روزها

دلم به حال کارگر مسئول تعویض برچسب قیمت

فروشگاه بزرگ آن طرف خیابان

می سوزد

که هر روز باید روی تمام کالاها

برچسب قیمت جدید بزند

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
لگدکوب پنجشنبه ۱۳٩۱/۸/٤ | ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ | کليدها : تنهایی ، دلتنگی

انکار تو

زیر پا نهادن دلبستگی است

و انکار من

پایمال کردن نگرانی

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
بر دیوار همسایه شنبه ۱۳٩۱/٧/٢٩ | ٢:٠٩ ‎ب.ظ | کليدها : حس خوب ، دلتنگی ، تنهایی

پاییز,حقیرتر از آن بود

که با سوز یکباره

برگهای بکر یاس را

از دیوار همسایه

به سنگفرش حیاط بیندازد

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
تنهایی ممنوع جمعه ۱۳٩۱/٧/٢۸ | ٦:٢٧ ‎ب.ظ | کليدها : تنهایی ، آرزوها ، غزلک‌ها

دیگر نخــواه غـــرق تمنــا ببینمت

حتی اگـــر شبـــیه معمـــا ببینــمت

گرچه هزارقصه ناگفته با من است

اما نـــخواه یکـه و تنهــا ببینمـت

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
Share جمعه ۱۳٩۱/٧/٢۱ | ٦:۳٦ ‎ب.ظ | کليدها : تنهایی ، رویایی ، غزلک‌ها

در آسمان بی کسی چه پرشکسته سِیر کرد

صبح سپیـد خویــش را سیـــاهِ امر خِیر کرد

عصر، رها تر از زمان قصه درد خویش را

همچو پیام تسلیــت بر من خستــه شِیر کرد

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
تجارت چهارشنبه ۱۳٩۱/٧/۱٢ | ٥:٠٥ ‎ب.ظ | کليدها : تنهایی ، سیاه30 ، حسرت

این روزها ، همه چیز را

به این دلیل گران می خریم

که شاید یک روز

خودمان ، آری خودمان را

ارزان فروخته ایم

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
دردهای شکسته یکشنبه ۱۳٩۱/٧/٩ | ٤:۱٠ ‎ق.ظ | کليدها : تنهایی ، شاعرانه ، دلتنگی

در اوج دلشکستگی کمــی مــزاح می کنی

این من نصف و نیمه را تو افتتاح می کنی

به حجـــم دردهای تو یکسره تیغ می کشم

تو با تبسمـــــی مـرا خلــع سلاح می کنی

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
حقیر ها جمعه ۱۳٩۱/٦/٢٤ | ۱:٥٥ ‎ب.ظ | کليدها : تنهایی ، سلوک ، سیاه30

بی تـــو بـه دل حقیــر ما خندیدنـد

مردم همه بت های تو را بوسیدند

این بار بیا ببین که در حسـرت تو

بی خواستگاران جهان ترشیـــدند

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
چرک تر شنبه ۱۳٩۱/٦/۱۱ | ۸:٠٤ ‎ب.ظ | کليدها : شاعرانه ، تنهایی

روده فروشی که تا آرنج

دست در کثافات حیوان نهاده تویی

از آلودگی بیزاری و

نمایشگر همان پلشتی ها

چرکنویسهایت حالم را به هم زد

چرک تر از همیشه

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
چراغ قرمز نیمه شب پنجشنبه ۱۳٩۱/٦/٩ | ٧:٢٦ ‎ب.ظ | کليدها : تنهایی ، رویایی ، دلتنگی

به خاطر تو می ایستم

نه از احترام ، نه از ترس

مثل موتورسیکلت پشت ترافیک،

ترافیک چهارراه پشتی

و تو چه ساده گذر می کنی از من

مثل همان داستان همیشگی

داستان نیمه شب و چهارراه و چراغ قرمز

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
به سوی سپیدی چهارشنبه ۱۳٩۱/٦/۱ | ۱:۱٦ ‎ق.ظ | کليدها : تنهایی ، مردانه

اولی که پیدا شود

نشانه خوبی است ...

بعدی ها کمی غم انگیزند

آه از دست تو ، آه

ای آینه

یک عدد موی سفید شیطان را در شقیقه ام همین ابتدای دهه چهارم زندگی مشاهده کردم، مبارک است.

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
... که نیست سه‌شنبه ۱۳٩۱/٥/۳۱ | ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ | کليدها : سلوک ، غزلک‌ها ، تنهایی

در دلم سایه امّیــــد کسـی نیسـت که نیسـت

    در سرم حسرت فریاد رسی نیست که نیست

            جمعه هایم چه هوایی شدم از دیدن دوست

                  غافل از آنکه مسیحا نفسی نیست که نیست

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
تغییرات اساسی چهارشنبه ۱۳٩۱/٥/٢٥ | ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ | کليدها : حسرت ، سیاه30 ، تنهایی

همه بدبختی ما

از آنجا شروع شد

که همه امامزاده ها شاه شدند

و شاهزاده ها امام

روزگار ما همین شد که ...

می بینی

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
من نمی آیم دوشنبه ۱۳٩۱/٥/٢۳ | ٧:٠٥ ‎ب.ظ | کليدها : تنهایی ، مردانه ، رویایی

ساعت روی دیوار بی رحمانه می رود

تقویم روی میز هم صبورانه می تازد

چه عجله ای دارند؟

به کدامین سو؟

مرا کجا می برند ؟

صـ ـ ـبــ ـر کـ ــنــید ...

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
مثل پیانو یکشنبه ۱۳٩۱/٥/٢٢ | ٧:٠٤ ‎ب.ظ | کليدها : تنهایی ، غزلک‌ها ، دلتنگی

شعر هایت در دلم نـو بود و بس

مثـل آهنـــگ پیانــــو بود و بس

زنده ام اکنـون ولیکن مرگ من

لحظــه گــم کردن تو بود و بس

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
بیداری شنبه ۱۳٩۱/٥/٢۱ | ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ | کليدها : تنهایی ، رویایی ، حسرت

بیدار می مانم

برای ندیدنت، برای ندیده گرفتنت

 برای جدا شدن از تو

بیدار می مانم تا ابد

دیگر به خواب من نیا

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
جمله آتشین دوشنبه ۱۳٩۱/٥/۱٦ | ٧:٤٥ ‎ب.ظ | کليدها : رویایی ، تنهایی

گاهی یک جمله کوتاه

و بعد سکوت

کافی است برای آتش زدن

دلم حرف طولانی می خواهد

که آتش نگیرم

کجایی سین الف...

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
اعتراف دوشنبه ۱۳٩۱/٥/۱٦ | ٧:۳٧ ‎ب.ظ | کليدها : شاعرانه ، تنهایی ، رویایی

اگر مــاه

همدم شبهای من شده

همه نورش را

از آفتاب این روزهایم گرفته

خودش و خودم

خوب می دانیم ...

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
یادت که نمی رود؟ یکشنبه ۱۳٩۱/٥/۱٥ | ۱:٥۱ ‎ب.ظ | کليدها : تنهایی ، حس خوب ، آرزوها

آمده ام که همین را بگویم

همیشه هستم

اگر تو هستی

چه هفت روز از فصل رویش گذشته باشد

و چه هفتاد روز از آغاز ریزش ...

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
مثل همیشه جمعه ۱۳٩۱/٥/۱۳ | ۱:٥٩ ‎ب.ظ | کليدها : تنهایی

امروز کمی بیشتر نگرانم برایت

ترسم از این است که غروب شود

و باز تو نیا یی ... 

مثل باقی جمعه ها  

که نشستم و  ... نیامدی

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
تنها یک نام؟ پنجشنبه ۱۳٩۱/٥/۱٢ | ٥:٢۳ ‎ب.ظ | کليدها : شاعرانه ، تنهایی

بهانه های نبودن

گلایه های سرودن

برای خالی تو

آغوش مهر گشودن

سهم این روزهای من شده

از من دریغ مکن نامت را

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
شاخه گلی برای میز ... سه‌شنبه ۱۳٩۱/٥/۱٠ | ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ | کليدها : شاعرانه ، تنهایی

ماه دیشب از طرفم

گل و سلام برای تو آورد

نگرفتی، شاید

طعم ... دارد هنوز

ماه گفت خودت ببر

خودم بردم، کاش نمی رفتم.

پ.ن: بد نیست دوسلام و دو شاخه گل، ااما اگر ولی ها را هم می گرفتی جای دوری نمی رفت ...

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
وال استریت سه‌شنبه ۱۳٩۱/٥/۳ | ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ | کليدها : تنهایی ، شاعرانه

هر بار با هزاران شوق

وارد خیابان تو شدم

یا نبودی

یا بهتر بود نمی بودی

دیوارهای زیادی دارد خیابان تو

دیوارهای نامرئی

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
قرار بیقرار جمعه ۱۳٩۱/٤/۳٠ | ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ | کليدها : تنهایی ، شاعرانه

درست وقتی که

قرارهایمان

داشت پا می گرفت

بی قراری

سهم تو شد

بیقراری سهم من

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
خیانت جمعه ۱۳٩۱/٤/۳٠ | ٩:٤٦ ‎ب.ظ | کليدها : تنهایی ، مردانه

شک نکن و

شناسنامه ات را آتش بزن

آن روز که اسم واقعی تو

عنوان شعر جدیدم شده باشد

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
سیاه،سبز،اکشن پنجشنبه ۱۳٩۱/٤/٢٩ | ٥:٠۸ ‎ب.ظ | کليدها : تنهایی ، سیاه30 ، حس خوب

ایستادم جلوش

هم حرفم را زدم

هم خودش را

گاهی باید جلوی یک تفکر سیاه

سبز شد...

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
خبر پنجشنبه ۱۳٩۱/٤/٢٩ | ٥:٠۳ ‎ب.ظ | کليدها : تنهایی ، شاعرانه

وقتی همه خبرها

خبر بَده

بهترین خبر همینه:

خبری نیست....

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
خنجر از پشت چهارشنبه ۱۳٩۱/٤/٢۸ | ٥:۱٧ ‎ب.ظ | کليدها : مردانه ، شاعرانه ، تنهایی

می خواهد چاقویی باشد

شاید برود در دل دوستان

یادش رفت

خنجری شده

بر پشت همان دوستان

 

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
رفتن تو؟ سه‌شنبه ۱۳٩۱/٤/٢٧ | ۳:۳٦ ‎ب.ظ | کليدها : شاعرانه ، تنهایی ، غزلک‌ها

امشب از این دل بیمار بدم می آید

از تو و رفتنت این بار بـدم می آید

از من و قصــه تحقیر دلم می گیرد

از تو از لحظــه دیدار بـــدم می آید

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
شک یکشنبه ۱۳٩۱/٤/٢٥ | ۳:٤٩ ‎ب.ظ | کليدها : تنهایی

این روزها ...

اینقدر به خودم شک دارم

که همه پی می برند به صداقتم

و من دوباره

به خودم شک می کنم

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
سفر به خویشتن شنبه ۱۳٩۱/٤/٢٤ | ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ | کليدها : تنهایی ، مردانه

سفر آینه است

برگردی

تازه می فهمی چه کرده ای

چه بوده ،چه شده

اتفاق جدیدی نیفتاده

سفر تنها آن را به تو نشان داده

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
آره هنوز هم! شنبه ۱۳٩۱/٤/٢٤ | ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ | کليدها : مردانه ، تنهایی

هنوز هم کمی

دوست  ات دارم

علیرغم ...

میل قلبی ام

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
مردانه سه‌شنبه ۱۳٩۱/۳/۳٠ | ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ | کليدها : تنهایی ، مردانه

لباسشویی چه فوایدی داره؟

روش استفاده از پلوپز چیه؟

جاروبرقی چطوری روشن میشه؟

...

مردها چه خاصیتی دارن کلا

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
سحر سیاه یکشنبه ۱۳٩۱/۳/٢۸ | ٥:۱۳ ‎ق.ظ | کليدها : تنهایی ، رویایی ، غزلک‌ها

دوش وقت سحر از غصه هلاکم کردی

انـدر آن ظلـمت انـدوه به خاکــم کردی

چه مبارک سحـری کز دل خود نام مرا

بزدودی ز دل از خاطـــــره پاکـم کردی

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
زنده ام ... چهارشنبه ۱۳٩۱/۳/٢٤ | ۸:٤٥ ‎ق.ظ | کليدها : تنهایی ، رویایی

دردها  فشار که می آورند

بی طاقت می شوی

تنها خبر خوشی که دارند

یا شاید بد

اینکه هنوز زنده ای

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
مبهوت سه‌شنبه ۱۳٩۱/۳/٢۳ | ۸:٥٦ ‎ب.ظ | کليدها : تنهایی

آقا سلام همسایه ها گفتن شما سیدی!

میشه برای بچم دعا کنید؟ مریضیش سخته

تو این کوچه فقط شما سید هستی!

تو رو به اون جدت یه دستی ...

 من مبهوت

ارادتــها طبق طبق!

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
چه ها! دوشنبه ۱۳٩۱/۳/٢٢ | ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ | کليدها : تنهایی ، سیاه30

چه می بینم!

چه تاسف بار ...

چرا این شکلی؟

این چه نیست؟

این چه ما نیست؟

چه دوره ای شده!

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
خواب های طلایی دوشنبه ۱۳٩۱/۳/٢٢ | ٧:٤٧ ‎ب.ظ | کليدها : کودکی ، تنهایی

چرا دیگر نمی آیی؟

مگر چه کردم؟

امیدم به همین دیدارها بود

قول می دهم همه چیز را رها کنم

همه دور و برم را دور بریزم

به شرطی که بیایی به خوابم دوباره

برای مادرم که انگار ازمن دلگیر است

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
جای خالی دوشنبه ۱۳٩۱/۳/٢٢ | ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ | کليدها : تنهایی ، رویایی ، مردانه

کاغذهای ولو شده

سی دی های پخش و پلا

روزنامه های نخوانده

ظرفهای نشسته و تلنبار شده

اتاقهای خالی و ساکت

خیلی دلم تنگ شده،پس کی میای؟ 

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
در اوج یکشنبه ۱۳٩۱/۳/٢۱ | ۸:٢٢ ‎ب.ظ | کليدها : تنهایی ، غزلک‌ها

ما رانده از آن گرداب ما غرق دراین موجــیم

ما آن دو (2) ناقابــــل ما یک عدد زوجــــــیم

پایان تو و من نیست این جـــاده بی ســـامان

هر چند که می گویند در دایره اوجــــــــــــــیم

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
مثبت صد یکشنبه ۱۳٩۱/۳/٢۱ | ٧:٥۳ ‎ب.ظ | کليدها : تنهایی ، سیاه30

- از کی تا حالا

+ همین امروز

- چرا آخه ؟ چی شده؟

+ چمدونم،دیگه گفتن اینجوری!

- حالا چقد؟

+ صد تومن برای هر نون باس اضاف بدی ...

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
تفعیل های اجباری شنبه ۱۳٩۱/۳/٢٠ | ٦:٥٩ ‎ب.ظ | کليدها : تنهایی ، سیاه30

تلفن که زنگ می زند تردید می کنی

گوشی را که برداشتی تهدید می شوی

از تو می خواهند همه چیز را تعریف کنی

خودشان می آیند تا پرونده را تکمیل کنند

و گرفتاری هایت همچنان تشدید می شوند

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
حواس پرتی جمعه ۱۳٩۱/۳/۱٩ | ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ | کليدها : تنهایی ، مردانه

از من عبور می کنی؟

این چه دردی است که به جانم افتاده!

این لگد زدنت برای چه بود؟

دست و پایم می لرزد چرا؟

من داشتم کارم را می کردم

فقط یادم رفت کنتور برق را قطع کنم

پ.ن حتما قبل از فضولیهای مردانه برق را قطع کنید تا صبح جمعه تان را محکم پرت نشوید به طرف دیوار

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
بی وفا ... دوشنبه ۱۳٩۱/۳/۸ | ٤:٠٩ ‎ب.ظ | کليدها : شاعرانه ، تنهایی ، رویایی

می خوام برم کوه

می خوام برم که برم

ولم کنید سر بزارم به جنگل و بیابون و دریا 

من بدجور داغونم

کی به کرکس های من حرف ناجور زده ؟

گم شید از وبلاگ من بیرون!

 

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
نیشخند جمعه ۱۳٩۱/۳/٥ | ٥:٥۱ ‎ب.ظ | کليدها : غزلک‌ها ، تنهایی ، مردانه

یک روز اسیر دست عاشقی خواهم شد

تن داده به عصـــر چلـــچلی خواهم شد

بی فکر عبــور ســـال هایی که گــذشت

لبـــخند زده ، دو نقطـــه دی خواهم شد

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
سرجات بایست چهارشنبه ۱۳٩۱/۳/۳ | ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ | کليدها : تنهایی

صاف تو چشاش نگاه کردم

که تمرکزشو به هم بزنم!

ولی اون محکم زد و ...

من هم پریدم به طرف راستم که

دیدم صاف پنالتی رو زده وسط دروازه ... لعنتی!

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
دو<سه<یک سه‌شنبه ۱۳٩۱/۳/٢ | ۱:۳۸ ‎ب.ظ | کليدها : تنهایی ، سیاه30

میگه امروز دومیه! میگم دومی از چی؟

میگه از سومی ، گفتم سومی از چیچی؟

میگه از اولی

- گیج شدم میشه بگی چی شده؟

هیچی، همه مون گیج شدیم! حقمونه...

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
بی درمان ... دوشنبه ۱۳٩۱/۳/۱ | ۳:۱٤ ‎ب.ظ | کليدها : تنهایی

وقتی از سردرد می نالی مسکن می خوری

وقتی معده ات درد می گیره شربت رو میری بالا

خوابت که نبرد قرص های خواب رو امتحان می کنی

به زانو هات که فشار بیاد می شینی و استراحت می کنی

اما اگه دلت به درد بیاد ...دنبال چی میگردی؟

بشین سرجات... هنوز راهی کشف نشده!

نوشته: مهــدی شیِدایی | ديدگاه
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

امکانات وب

Instagram | Matuoo

Telegram | Matuoo